تبليغاتX
در جستجوی آزادی

عبدالکریم سروش، متفکر دینی و از منتقدان حکومت ایران، طی نامه شدیدالحنی گفته است ماموران امنیتی داماد او را بدلیل نسبت خانوادگی تحت شکنجه های شدیدی قرار داده اند.

آقای سروش در این بیانیه گفته است مسئولین امنیتی حامد (داماد او) را از ده ماه پیش مورد آزار و اذیت قرار دادند.

 

وی نوشته است: "باغ وحش ولایت، طعمه می خواست. دیوان با داغ و درفش به سراغش آمدند و وحشت ها به جانش افکندند. و دست آخر دو راهه یی پیش پای او نهادند: که یا دست از جان بشوی و یا به صدا و سیما بیا و هر چه ما می خواهیم بگوی."

به نوشته آقای سروش آنها از دامادش که اکنون در خارج از کشور بسر می برد، می خواستند در جلوی دوربین بگوید که همسرش "هرزه و هرجایی است و لذا شایسته طلاق" و پدر همسرش، عبدالکریم سروش، هم وابسته به خارج و دشمن دین است.

عبدالکریم سروش می نویسد هنگامیکه داماد او حاضر به همکاری نشد مورد شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت: "کمترینش آنکه یکشب تا صبح، برهنه در سردخانه یی، او را لرزاندند و ترساندند و ..."

دین همچو شراب است. آن چنان را آن چنان‌تر می‌کند. حیوان‌ها را حیوان‌تر و انسان‌ها را انسان‌تر می‌کند.

آقای سروش بدنبال خشونتهای پس از انتخابات سال گذشته انتقادات زیادی از حکومت و مقام های ایران کرده است.

او چند ماه پس از انتخابات در نامه ای تحت عنوان "جشن زوال استبداد دینی" نوشت که ایران بسوی حکومتی فرادینی پیش می رود و آیت الله خامنه ای را متهم کرد که حاضر بوده "آبروی خدا برود" و "مردم به دیانت و نبوت پشت کنند"، اما به ولایت او آسیب نرسد.

'خدا نیست، به خدا قسم خدا نیست، نیست'

وی در خرداد گذشته نیز طی نامه دیگری خطاب به آیت الله خامنه ای نوشت که با صدای مردم فرمان "هبوط" او صادر شده و بهتر است خود "ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند" و به مسجد کرامت مشهد که پیش از انقلاب به آن رفت و آمد داشته بازگردد.

وبسایت شخصی او چندی پیش خبری درباره حمله ماموران امنیتی به موسسه صراط در تهران که آثار او را چاپ می کند، منتشر کرد.

این سایت همچنین نوشت که برخی فرزندان او بدلیل فشارهای حکومت مجبور به ترک کشور شده اند.

عبدالکریم سروش در بیانیه اخیر خود نوشته هنگامیکه برای دلداری به داماد خود گفته "خدا از آنان نگذرد،" داماد او گفته است: "اسم خدا را نبرید، خدا نیست، نیست، نیست."

بار خدایا! از غزالی آموخته‌ام که هیچ‌کس را لعنت نکنم حتی یزید را، اما اینک فروتنانه از تو رخصت می طلبم تا بر جمهوری کافرپرور اسلامی ایران، لعنت و نفرین بفرستم.

او نوشته است "دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان تر" و سپس مسئولین حکومت ایران را متهم کرده که "قتل و غصب و تجاوز را تکلیف خود می دانند و برای آن حجت شرعی دارند و همین آنانرا خطرناک تر می کند."

طی نزدیک به دو سالی که از انتخابات می گذرد، بسیاری از زندانیان سیاسی و خانواده های آنها حکومت را متهم به شکنجه های روانی و جسمی زیادی کرده اند.

اما مقام های قضایی ایران همواره داشتن زندانی سیاسی و اعمال شکنجه را رد کرده اند.

آقای سروش در این بیانیه گفته است که داماد او هیچ فعالیت سیاسی نداشته و تنها بدلیل ارتباط خانوادگی تحت فشار قرار گرفته است.

او در پایان بر "جمهوری کافرپرور اسلامی ایران، لعنت و نفرین" فرستاده است.

متن کامل نامه عبدالمجید سروش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 12:22 توسط UNICORN |

فارس نيوز: آيت الله مصباح يزدي، مدرس حوزه ي علميه قم در گفتگو با خبرگزاري فارس گفت: «گرچه مردم نقش پر رنگي در سرنگوني ر‍ژيم ستمشاهي داشتند اما اين روحانيون بودند كه به مدد قدرت هاي خدادادي خود، شاه را مجبور به فرار از كشور كردند و زمينه را براي برپايي حكومت اسلامي در ايران فراهم نمودند.»

ايشان ضمن هشدار به سران فتنه و فتنه گران افزود: «فتنه گران هنوز ذره اي از قدرت ما را نديده اند و بنده شديدن هشدار ميدهم كه در صورت ادامه ي روند فعلي و دشمني آنان با نظام، ما روحانيون ناچار خواهيم شد همانند اواخر دوران ستمشاهي، از قدرت خداداي و ماورالطبيعه خود استفاده كنيم و آن روز است كه همه به عينه، عام الفيل را خواهند ديد.»

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 12:10 توسط UNICORN |

بی تردید رژیم مبارک و بحرین و تونس و یمن با مخالفان خود شرافتمندانه تر رفتار کردند.

 

انگار مثل ژانوس، الهه راه ها و دروازه ها، که دو چهره داشت. صانع ژاله هم دو چهره پیدا کرده است:

یک بسیجی ، طرفدار ولایت فقیه و دولت احمدی نژاد و حافظ قرآن که در روز ۲۵ بهمن توسط منافقین که او را نشان کرده بودند، شهید شده است. مراسم تشییع جنازه اش را هم بسیج و نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها  بی حضور خانواده و دوستان و همکلاسی های صانع برگزار کردند.

علاوه بر این مدیر مسئول کیهان در گفتگوی با تلویزیون جمهوری اسلامی گفت: صانع یکی از بچه حزب اللهی های بود که منبع  اطلاعاتی کیهان بوده است و برای کیهان خبرچینی می کرده است. به عنوان نمونه بعد از ملاقات با آقای منتظری، صانع گزارش این ملاقات را به کیهان داده است و مدام با کیهان در تماس بوده است. پسر خاله صانع هم در مصاحبه با فارس بر بسیجی بودن صانع تاکید کرده است.

برای تثبیت سیمای بسیجی صانع تصویری هم به سرعت توسط فارس و سایت های همسو با دولت ایران منتشر شد. صانع قیافه ای حزب اللهی و موهایی صاف و خوابیده دارد.

چهره دیگر صانع متفاوت است. او دانشجوی کرد اهل سنت اهل پاوه است. هنر می خواند. در نمایش نامه بازی می کند. قصه کوتاه می نویسد. عضو انجمن نویسندگان کردستان است. از جنبش سبز حمایت می کند. به دیدار آیه الله منتظری به همراه بچه های انجمن اسلامی دانشکده هنر می رود. بسیجی نیست. هیچگاه در بسیج نبوده است. بلکه از زمره منتقدان حاکمیت و وضع موجود به شمار می رفته است.

برادر صانع، قانع ژاله پس از این که در مصاحبه ای به برخی از این نکات اشاره می کند، توسط وزارت اطلاعات تهدید می شود. قانع گفته است: صبح روز سه شنبه ۲۶ بهمن ماه، پسر  خاله شان که کارمند وزارت اطلاعات است. به خانه پدری صانع می رود و عکسی از صانع می گیرد. آن عکس تبدیل به عکس کارت شناسایی صانع در بسیج می شود. البته در عکس تغییراتی داده اند. نشانه های فتو شاپ را برخی از سایت ها در عکس نشان داده اند. مثلا ریش مدرن صانع را به ریش بسیجی تغییر داده اند. موهای سربالایش را خوابانده اند.
برای این که این چهره دوم مقبول به نظر برسد، می گویند صانع توسط منافقین شهید شده است. با گلوله ای شهید شده است که اساسا در ارتش ایران چنین گلوله ای وجود ندارد.

طرح شهادت صانع توسط منافقین ، بخشی از همان تدبیر قدیمی است. می خواهند هر گونه اعتراض و نقد و حضوری را با نسبت دادن به : منافقین، سلطنت طلب ها، بهایی ها، انگلیس و آمریکا و اسراییل نامشروع و ناموجه نشان دهند.
در تمام سناریوی دولتی شهادت صانع شاید بتوان یک نکته درست یافت. آن نکته این است که صانع را شناسایی کرده اند و با تامل و تدبیر او را کشته اند. قاتلان همانانی هستند که به سرعت برای صانع سناریو نوشته اند.

اگر دولت ایران مدعی است که: صانع بسیجی بوده است، دست کم تعدادی از عکس های او را با دوستان بسیجی اش و در مراکز بسیج منتشر کنند. با دوستان بسیجی اش مصاحبه کنند. یک هیات موجه و غیر امنیتی و سیاسی، ماجرای صانع ژاله را بررسی کند. مجلس شورای اسلامی که قرار شده وقایع ۲۵ بهمن را بررسی کند. به این موضوع هم بپردازد. البته مثل گزارش یورش به دانشگاه و مجتمع سبحانِ گمان نکند که با فراموش کردن موضوع، مساله حل می شود. از سوی دیگر خانواده و دوستان و هم کلاسی های صانع هم بتوانند، از نظر و داوری خود دفاع کنند.

تردیدی نیست که سناریوی حکومت مبتنی بر دروغ و دغل و تاریکی است. مدیر مسئول کیهان بزرگترین هتک و بی حرمتی را نسبت به صانع انجام داد و او را خبرچین و عامل اطلاعاتی کیهان معرفی کرد.

بسیج با جعل کارت نشان داد، که از چه اعتبار و صداقتی بهره ور است. در یک کلام: بی تردید رژیم مبارک و بحرین و تونس و یمن با مخالفان خود شرافتمندانه تر رفتار کردند. با دزدی نام ها، حرمت انسان ها را ملکوک نکردند. شهید ندزدیدند. برادر شهید را در وضعیتی که خانواده عزادارند به زندان نیفکندند.

رحمت و رضوان خداوند بر روان پاک آیه الله منتظری باد، که گفت: این جمهوری نه اسلامی است و نه جمهوری

+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 9:36 توسط UNICORN |

توصیه اکید دارم حتما این


مطلب را تا انتها مطالعه


کنید.



فتحعلی شاه در جنگ های ایران و روس


موقعیت جغرافیایی ایران، این سرزمین را به مثابه یکی از چهار راه های کره زمین که دسترسی به آب های آزاد دارد و بر سر راه رسیدن اروپا با آسیا است و منابع و ذخایر گوناگون دارد، هموراه در دوره های مختلف تاریخی، آماج حمله و جنگ و شاهد لشکر کشی و قشون آوری و نبرد قرار داده است.

چه این نبرد برای پیروزی خیر بر شر باشد و در یکی از بزرگترین منظومه های حماسی جهان یعنی شاهنامه فردوسی متبلور باشد و چه برای به دست آوردن سرزمین های بیشتر و گسترده کردن قلمرو جغرافیایی بوده باشد چنانکه حمله مغول به ایران.

جنگ در ایران نمونه های معاصرتری هم دارد که آثار و عوارض آن هنوز بر جان و روح شهروندان و به تبع آن در مسائل اجتماعی و سیاسی و البته شکل و حدود نقشه جغرافیایی ایران مشهود است.

این روزها سالگرد حمله سپاه روسیه به شهرهای شمالی ایران و شروع جنگ های ایران و روسیه در دروان فتحعلی شاه قاجار است که سرانجام با شکست ایران پایان یافت و بخش‌های بزرگی از ایران از جمله هفده شهر قفقاز به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست.

ایرانی ها امسال فرارسیدن سی امین سال آغاز جنگ ایران و عراق را با یادبود قربانیان آن گرامی داشتند. این روزها یعنی میانه زمستان هم سالگرد آغاز جنگ های ایران و روسیه است.


عباس میلانی می گوید من خودم در زمان جنگ در ایران بودم و می دیدم چه تاثیری بر دور و بر من بر خانواده ام و دوستانم دارد و متاسفانه ما هنوز نه تنها به طور جدی درباره این پدیده مطاله نکردیم که حتی درباره آن به طور جدی فکر هم نکرده ایم

جنگ فقط در خاطره و حافظه ایرانی ها نیست. بازتاب آن را در زندگی روزمرشان هرکجا می توان دید؛ از نام و نقاشی شهدا بر در و دیوار شهر، تا تاثیری که بر روح و روان مردمان و نسل های متعدد گذاشته است.

در گفت و گو با عباس میلانی، محقق و نویسنده ایرانی و رئیس بخش ایرانشناسی دانشگاه استنفورد در آمریکا درباره همین عوارض صحبت کردیم و او از تاثیر جنگ بر توسعه ایران گفت.

ایران کشوری است که به واسطه جغرافیا و امکاناتش همواره در معرض تاخت و تاز و جنگ و خونریزی قرار داشته است. این تاریخ پر خون چقدر بر ذهن و روح نشسته و تاثیر گذاشته است؟ روح انسان ایرانی تا چد زخم خورده جنگ است؟

من فکر می کنم از لحاظ تاریخی اگر نگاه کنیم ایران در گذرگاه تاریخ بوده و در مسیر بسیاری از اقوامی بوده که در مسیر حملات خودشان بسیاری از اقوام را به خاک و خون کشیدند و هر کدام از این موج ها تاثیرات عمیقی بر ما گذاشته که هنوز حتی ما آغاز به مطالعه آن هم نکردیم.

مثلا تاثیر حمله مغول و پیامدهایی که بر ذهن ایرانی ها گذاشت، اضطرابی که تاثیر آن بر ایرانی ها واضح است و از برخی از نوشته های مردمان آن زمان می شود یک نوع گرایش به پنهان کردن خودشان و افکارشان را دید. پنهان کاری برای رد کرد بلیه ها و حفظ خودشان. به گمان من این یکی از پیامدهای تاریخی در گذرگاه بودن ما است.

در دوران معاصر هم ما هنوز آغاز به مطالعه این پدیده ها نکردیم. شما نگاه کنید بین ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۸ ایران ۲۵ درصد و به روایاتی ۴۰ درصد جمعیت اش را در نتیجه جنگ، وبا و قحطی از دست داده است.

شما تصور کنید جامعه آمریکا در یک فاصله پانزده ساله، چند میلیون از جمعیت اش را از دست بدهد که مساوی با بلیه ای است که در ایران اتفاق افتاده و ما هنوز ای به غیر از دو سه مقاله جدی کاری در این مورد انجام نداده ایم. اینکه تاثیر آن در روحیه ایرانی و بافت جمعیتی جامعه ایرانی چه بوده، چیزی نمی دانیم. فقط می دانیم که این وضعیت یکی از علل مشدده رواج اعتیاد بوده است.

در یکی از همین مقالاتی که گفتم امیر افخمی طبیب مورخی است که می گوید ۷۰ درصد بخش هایی از شهرهای بزرگ مثل کرمان در آن دوره معتاد تریاک بوده اند. پدیده اعتیاد را همین الان هم می بینیم.

ایران الان بزرگ ترین کشور دنیا از نظر تعداد معتادین به هروئین است. هم به درصد هم به شمار مطلق. این پدیده و تاثیر آن بر خانواده ها و اقتصاد کشور شگفت انگیز است. هیچکدام اینها را مطالعه نکرده ایم و حتی به طور جدی به آن نیندیشیدیم ولی هرکدام از اینها از ترکمانچای بگیر تا به امروز یک تاثیر بدون شک منفی بر روح و روان ما باقی گذاشته است.

البته هرگز هیچ تجربه ای به اندازه جنگ ایران و عراق در دوران معاصر ایران نزدیک به زندگی همه نبوده است. جنگ های دیگر جنگ های جبهه ای بودند. این جنگ به لحاظ سبوعیت اش همه را تحت تاثیر قرار داد.


به نظر من این خشونت های که در ماجرای جنبش سبز شد به مسئله جنگ هیچ بی ربط نیست. در زمان شاه این میزان خشونت در انگشت شمار آدم هایی وجود داشت. تمام کسانی که شکنجه می کردند انگشت شمار بودند و همه آنها را می شناختند. شاید ده تا بازجوی ساواک بود که شکنجه می کرد. تازه تمام بازجوهای ساواک هم شکنجه نمی کردند. تعداد محدودی از آنها شکنجه می کردند. الان این‌ها در هر محله ای ۱۰ تا شکنجه گر درست کرده‌اند. این ها را از کجا آوردند؟

من خودم در زمان جنگ در ایران بودم و می دیدم چه تاثیری بر دور و بر من بر خانواده ام و دوستانم دارد و متاسفانه ما هنوز نه تنها به طور جدی درباره این پدیده مطاله نکردیم که حتی درباره آن به طور جدی فکر هم نکرده ایم.

دلیل آن چیست؟ شاید بتوانیم وضعیت خودمان را مثلا با ویتنام به عنوان یک کشور در حال توسعه مقایسه کنیم. چطور آنجا روی مسائل جنگ، بازسازی روحی و نوسازی کشور و رفع عواقب جنگ با موفقیت نسبی کار کردند اما ما هنوز روی مسائل جدی مان که به طور روزمره با آن درگیریم نتوانستیم کاری صورت بدهیم؟

متاسفانه در مورد تجربه ویتنام اطلاعاتی ندارم اما می توانم بگویم در آمریکا چقدر توجه شده است و در مقایسه در ایران چطور.

انگار نه انگار که چنین پدیده ای در ایران رخ داده، انگار نه انگار که یک میلیون به روایتی به جبهه یکی از پرخشونت ترین جنگ های تاریخ رفتند. جنگی که از یک طرف صدام دیوانه از بمب شیمیایی علیه سربازان ایرانی استفاده می کند و از طرف دیگر جوانان ایران را موج موج به جبهه می فرستادند و مین را با موج انسانی پاک می کردند.

آدم هایی که چنین چیزهایی را دیدند، کشتند و کشته شدند قتل دسته جمعی دیدند و به جامعه برگشتند، چه بلایی سرشان آمده؟ چه بلایی سر خانواده و زن و بچه شان آمده است؟ شهریار مندنی پور دو سه قصه در این باره نوشته و نشان می دهد که اگر کسی با ذهن تیزبین و ریزبین به این قضیه نگاه کند ابعاد فاجعه چقدر دردناک است.

حداقل یک میلیون آدم چنین تجربه فجیعی داشتند. از تجربه و تاریخ کشورهای دیگر ما می دانیم که هرکس چنین تجربه هایی دارد روح و روانش تغییر پیدا می کند، تاثیر منفی بر او می گذارد، روان پریشی پیدا می کند، از لحاظ مزاجی، از لحاظ دماغی از لحاظ جسمی تحت تاثیر قرار می گیرد.

در ایران زیر لوای تقدیس این جنگ و زیر لوای شهادت پرستی، پیامدهای شوم سیاسی و اقتصادی و انسانی اش نادیده گرفته می شود. زیر شعارهای خالی دهان پرکن سعی می کنند مسائل جدی را به قول امریکایی ها سعی می کنند زیر قالی پنهان کنند ولی پنهان شدنی نیست.

از تجربه آمریکا می گفتید.

بله. چیزی نزدیک به ۲۵ در صد سربازان آمریکایی که در عراق بودند به نوعی روان پریشی دچار هستند.

آمار خشونت در اینها به شکل غیر متعارفی بسیار بالا تر از متوسط جامعه است. دولت دارد برای آنها امکانات روان درمانی ایجاد می کند. حداقل آغاز کردند تا بفهمند که سرباز آمریکایی که می رود یک سال می جنگد وقتی بر می گردد دیگر آدم معمولی نیست. دیگر نمی توان به راحتی و بدون مداوا در جامعه زندگی کند.

جامعه ما حتی آنهایی را که حالا معلوم شده از روی میهن پرستی رفتند و جنگیدند و وابستگی به حکومت ندارند به فراموشی سپرده. این نه تنها نشان عقب ماندگی فرهنگی است بلکه نشان ناسپاسی از فرزندان مملکت است

عباس میلانی

میزان طلاق هم در میان این افراد به طور فاحشی زیاد است. یعنی در تمام شاخص ها پیامد جنگ و جراحت جنگ را بر روح شان کماکان دارد. اینجا دارند سعی می کنند این عوارض را کاهش دهند البته به نظر من هنوز هم کافی نیست. در انتخابات اخیر آمریکا این یکی از موضوعات مهم بود. اما ما هنوز نشانی از به رسمیت شناختن این موضوع در ایران نمی بینیم.

اعتیاد هم در میان کسانی که از جنگ بازگشتند، بسیار زیاد است. خیلی از اینها معتاد برمی گردند خیلی ها بعدا معتاد می شوند.

بعضی ها جراحت روحی و برخی جسمی دیده اند و جامعه آنها را رها کرده است. آدم خجالت می کشد از این جوان هایی که زندگی شان را در آن دوران گذاشتتد و برای آنچه که به آن باور داشتند جنگیدند و جامعه جز برخی شعارها و پاداش به آنهایی که از لحاظ سیاسی به رژیم وابسته هستند، برای آنها هیچ نداشته است.

جامعه ما حتی آنهایی را که حالا معلوم شده از روی میهن پرستی رفتند و جنگیدند و وابستگی به حکومت ندارند به فراموشی سپرده. این نه تنها نشان عقب ماندگی فرهنگی است بلکه نشان ناسپاسی از فرزندان مملکت است.

درباره جنگ ایران و عراق امکان دارد به دلیل پیامدهای سیاسی که برای نظام حاکم دارد بررسی تبعات آن چندان خوشایند نباشد اما عجیب است که درباره جنگ های معاصر پیشین هم مطالعه چندانی نشده است. مثلا درباره جنگ های پرهزینه و خانمانسوز ایران و روس. تاثیر این جنگ را هنوز می شود بر روابط ایران و روسیه دید و پیامدهای آن را می شود در کشورهای منطقه قفقاز جست.

کاملا. ابعاد آنچه که درباره تاریخ معاصر خودمان نمی دانیم شگفت انگیز و شرم آور است.

تا حد زیادی مسائل را با شعار ایدئولوژیک یا با کلیات و کلی بافی حل کردیم ولی وقتی بر روی هر جنبه از تاریخ اجتماعی ۱۰۰ اخیر را دست می گذارید تعداد مسائلی که واقعا مورد برررسی جدی محققانه فارغ از حب و بغض قرار گرفته باشند، انگشت شمارند. موضوع جنگ یکی از آنها است. ابعاد مختلف روابط انسانی در این جامعه مورد غفلت قرار گرفته است.

اخیرا در بخش ایرانشناسی دانشگاه استنفورد خانم فریبا وفی مهمان ما بودند. در برخی از داستان های خانم وفی اشارات بسیار گذرا و موثری به ناهنجاریی که در روابط زن و مرد وجود داشته، تجاوزهایی که به دختران کوچک می شده و آنها جرات بیان اش را نداشتند، شده است. تجاوز به عنف و انواع مختلف خشونت علیه زنان.

ما چه مطالعه ای کردیم که نشان بدهد چند درصد از جامعه چنین تجربه ای داشته و هرکدام از این تجربیات چه تاثیری به روح روان این دخترها گذاشته است؟ از این بگیرید تا مساله جنگ، تا برخی از مهمترین مسائل اقتصادی ایران. بیشتر به کلیات بسنده کردیم و توضیحات ایدئولوژیک.


در ایران زیر لوای تقدیس این جنگ و زیر لوای شهادت پرستی، پیامدهای شوم سیاسی و اقتصادی و انسانی اش نادیده گرفته می شود

هنوز مطالعه جدی نشده که مثلا تعداد کشته شدگان حوادث جدی و تاثیر گذار ایران در صد سال اخیر را نشان دهد. آمار واقعی آنها چقدر بوده است؟ در ۱۵ خرداد چند نفر کشته شدند؟ تعداد زندانیان سیاسی دوران شاه هم این طور است. مخالفان از صدها هزار نفر می گفتند و شاه یک دوره می گفت هیچ کس نیست بعد می گفت ۴هزار نفرند. به نظر می آید رقم واقعی همان حدود ۴ هزار نفر است. هرکجا دست می زنید می بینید که معضلات پیچیده، حل ناشده باقی است.

جنگ ها چه تاثیری بر توسعه کشور ها می گذارند؟ فکر می کنم ساده ترین پاسخ این است که روند توسعه را در دوره ای مختل می کند اما بررسی ابعاد این اختلال دشوار است.

شواهد تاریخی نشان می دهد که جنگ ها نه اثر یکسانی به جای گزارده اند و نه شرایط اجتماعی به طور یکسانی در پیدایش جنگ ها تاثیر گذاشته است. مثلا جنگ داخلی آمریکا نتیجه تقابل یک نظام در حال صنعتی شدن سرمایه داری با یک نظام نیمه فئودالی برده داری است که از درون آن جنگ پدیدار می شود.

جنگ جهانی اول نیز مسائل متفاوتی به آن دامن می زند. در جنگ ایران و عراق مسائل بسیار مشخصی دخالت دارند که به گمان من فقط ربط غیر مستقیم به مسئله توسعه دارد.

به این معنا فشاری که شاه به عراق وارد می کند و کمکی که ایران به کردهای عراق می کند بین ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۵ یعنی برای تقابل با صدام حسین و بعد قراردادی که ایران در ۱۹۷۵ می بندد، که قراداد کاملا یکطرفه ای به نفع ایران است، همه اینها نتیجه رشد سریعی است که در دهه ۱۹۶۰ در ایران صورت گرفت.

شاه احساس قدرت می کند و احساس می کند با این رقیب قدیمی یعنی ناسیونالیسم عرب می تواند درگیرشود و به آنها یک قراردادی تحمیل کند که در اولین فرصت آنها سعی کردند که زیرش بزنند.

تاثیر جنگ ایران و عراق بر رتوسعه ایران به گمان من یک تاثیر تاریخی عقب نگهدارنده در رشد اقتصادی بوده که ابعادش به اعتقاد من قطعا سرسام آور است.

اگر جنگ ایران عراق واقع نمی شد با توجه به شرایط و وضعیت اول انقلاب، توسعه ایران چه چشم اندازی را پیشرو داشت و شکل و روند توسعه در ایران به چه میزان با شرایط جنگی دگرگون شد؟

من تصورم این است که این انقلاب در آغاز قرار بود یک انقلاب دموکراتیک باشد. شما اگر به سخنرانی ها و مصاحبه های آقای خمینی در پاریس توجه کنید حتی یک بار اشاره ای به ولایت فقیه نشده است ( ایشان چیزی نزدیک به ۱۱۰ مصاحبه در آنجا کرده است.

اتفاقا یکی از شاگردانم یک مقاله خیلی جالبی در مورد این مصاحبه ها نوشته و تمام آن مصاحبه ها را مورد مطالعه قرار داده است. حتی یک بار نامی از حکومت مذهبی برده نشده و بر عکس ده ها بار ذکر شده که روحانیون در حکومت دخالت نخواهند کرد.

ابعاد آنچه که درباره تاریخ معاصر خودمان نمی دانیم شگفت انگیز و شرم آور است. تا حد زیادی مسائل را با شعار ایدئولوژیک یا با کلیات و کلی بافی حل کردیم ولی وقتی بر روی هر جنبه از تاریخ اجتماعی ۱۰۰ اخیر را دست می گذارید تعداد مسائلی که واقعا مورد برررسی جدی محققانه فارغ از حب و بغض قرار گرفته باشند، انگشت شمارند. موضوع جنگ یکی از آنها است.

عباس میلانی

گفتند همه آزاد خواهند بود. زن ها آزاد خواهند بود و مملکت جمهوری خواهد بود. کما اینکه قانون اساسی اولی هم که تدوین کردند و خود آقای خمینی هم تصویب کرده بود، قانونی بود که در آن ولایت فقیه اصلا جایی نداشت، اصلا اشاره ای هم به آن نشده بود.

اگر آن قانون اساسی اجرا می شد، اگر آیت الله خمینی به وعده خود وفا می کرد و می رفت قم و یک طلبه می شد آنچنانکه به مردم وعده کرده بود، آن وقت به گمان من شرایط ایران کاملا متفاوت می بود.

اگر شما همه شاخص ها و عوامل اقتصادی را تا سال ۱۹۷۷ نگاه کنید، ایران آماده یک جهش اساسی اقتصادی بود.

صنعت ماشین سازی ایران در ۱۹۷۵ هیچ چیزی کم از کره نداشت. در بقیه صنعت ها هم همینطور بود. صنایع لاجوردی در آسیا کمتر رقیبی داشتند. اینها هر روز در جهت استقلال از شرکت های آمریکایی، انگلیسی و ایتالیایی که در آغاز با آنها قرارداد داشتند به جلو می رفتند.

کارخانه ایران ناسیونال در سال ۱۹۶۵، ۸۰ درصد قطعات ماشینش را وارد می کرد. در ۱۹۷۷ این میزان به ۲۰ درصد کاهش یافته بود. یعنی از یک شرکت صرفا مونتاژ تبدیل شده بود به یک شرکت جدی صنعتی.

۱۱۰ شرکت مختلف صنعتی ایرانی بودند که برای ایران ناسیونال قطعات مختلف تولید می کردند. از شیشه ماشین بگیرید تا لاستیک. در واقع یک ریشه انقلاب هم این بود که این نیروهای صنعتی و اقتصادی آنقدر رشد کرده بودند که دیگر استبداد فردی شاه را بر نمی تابید.

اگر به سخنرانی شگفت انگیز سناتور قاسم لاجوردی در سنای ایران در ۱۹۷۶ مراجعه بکنید، آنجا می گوید اگر قرار است ما سرمایه گذاری بکنیم- و آنها یعنی گروه لاجوردی داشتند صدها میلیون دلار سرمایه گذاری می کردند- ما نمی توانیم با این وضع ادامه دهیم وقتی تمام یک رژیم تابع یک نفر باشد، شب بخوابد و صبح که بیدارشد یک دفعه همه سیاست مملکت عوض شود، نمی شود کار کرد. لاجوردی می گوید ما خواستار حکومت قانون هستیم. ما خواستار دموکراسی هستیم.

خیلی با ظرافت ولی با صراحت حرف خودش را می زند. البته از شاه هم تعریف می کند. انقلاب به نظر من بعضا نتیجه خواست های این طبقه بود، نتیجه خواست های طبقه متوسط برای دموکراسی و بعضا نتیجه خواست های تکنوکرات ها برای داشتن سهم بیشتری در تصمیم گیری سیاسی بود.

خوب این جهش اگر ادامه پیدا می کرد با حرکت دموکراتیک . . . اگر انقلاب به وعده های خود وفادار می ماند و آن محبوبیت آغازین رژیم باقی می ماند و آن سرشت دموکراتیک اش حفظ می شد و به جای یک کسی چون خلخالی، اجازه می دادند دادگاه های معقول بین‌المللی متهمان سیاسی را مورد قضاوت قرار داده و محاکمه کنند، آن وقت می توانستیم انتظار داشته باشیم که ایران امروز در حد کره باشد، در حد تایوان باشد، و حتما از ترکیه جلوتر باشد.

درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی ایران در آن زمان از ترکیه بالاتر بود.

ایران در سال ۱۹۷۵ در تمام شاخص های اقتصادی از ترکیه جلوتر بود. ایران است که در ۷۵- -۱۹۷۰ به ترکیه کمک مالی می کند ، ایران است که به مصر کمک میلیارد دلاری می کند.

همه این ها سقط شد. آن طبقه سرمایه دار صنعتی که داشت ایران را صنعتی می کرد، از کار برکنار کردند.


آقای میلانی میگوید آمار اعتیاد و طلاق در میان افراد بازگشته از جنگ بالا است

لاجوردی ها که نه با ساواک ارتباط داشتند، نه با خاندان سلطنتی تماس داشتند، غیر مذهبی هم نبودند و اتفاقا خانواده خیلی متدینی هم بودند، چیزی نزدیک به هفتصد میلیون دلار آن زمان سرمایه آنها بوده، آنها را بیرون کردند، بازنشسته کردند، زندانی کردند و شرکت ها را دادند دست افرادی که هیچ تخصصی نداشتند و فقط به فکر جیب‌شان بودند که هنوز هم سر کار هستند.

امروز البته این‌ها به اسم سپاه دارند این شرکت ها را اداره می کنند و تمام آن شرکت ها که در آن زمان پول کلانی را وارد ایران می کرد تبدیل شده اند به انگل های پول نفت و به جای سودآوری دارند از پول نفت برداشت می کنند. در نتیجه واضح است که رشد اقتصادی مملکت کند می‌شود.

به نظر می‌رسد مسائلی که دولت در طول جنگ با آنها مواجه بود از قبیل مشکلات اقتصادی و کمبودهای فنی، دولت و کل حاکمیت را پس از جنگ بر آن داشت که به مسئله توسعه و رشد صنعتی ایران توجه کنند. چنانکه دولت هاشمی رفسنجانی بعد از جنگ سعی می کند سازندگی و بازسازی را در کشور شروع کند. این دوره از بازسازی و تجهیز زیرساخت های را چقدر موفق ارزیابی می کنید؟

بعد از پایان جنگ، جمهوری اسلامی با این واقعیت روبرو بود که یک میلیون تا یک میلیون و نیم سرباز، پاسدار، بسیجی دارند برمی گردند به خانه شان، شهرشان و دهشان. نه کار دارند نه مدرسه دارند نه درآمد دارند. این نیروی بالقوه سیاسی، برای حکومت بسیار خطرناک بود.

تصمیم گرفتند که برای جذب اینها برنامه ریزی کنند. یک چیزی شبیه «جی آی بیل» آمریکا، قانون کمک به سربازان آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم. دانشگاه آزاد را گسترش عظیمی دادند تا بتواند این ها را جذب بکند.

کار برای این ها ایجاد کردند، سعی کردند برخی از سرمایه دارها را که ۸ سال پیش بیرون کرده بودند و شرکت هایشان را مضمحل کرده بودند برگردانند، اما خیلی از اینها حاضر نشدند که برگردند.

من با چندین نفر از کسانی صحبت کردم که در آن زمان با آنها تماس گرفته بودند و پیشنهاد کرده بودند که برگردند. یا این‌ها حاضر نبودند که کلا با این رژیم کار کنند یا شرایط را مناسب نمی دانستند، یا می گفتند شما شرکت سودآور ما را گرفتید و می خواهید یک شرکت ورشکسته با دو برابر نیروی کار، نسبت به قبل، تحویل بدهید.

برای اینکه خیلی از این نیروهای غیر متخصص را جذب این کارخانه ها کرده بودند و این‌ها نیروهای مولد واقعی نبودند. این ها حقوق بگیر بودند و سودآوری کارخانه ها را از بین می بردند.

تلاش آقای رفسنجانی به گمان من تا حدی بازگرداندن حرکت این انقلاب به بعضی از اهداف اولیه خودش بود. یادمان نرود آیت الله طالقانی درست در آستانه انقلاب تصمیم گرفت کتاب معروف آیت‌الله نائینی "تنبیه المله" تجدید چاپ کند.

بعد از پایان جنگ رژیم جمهوری اسلامی با این واقعیت روبرو بود که یک میلیون تا یک میلیون و نیم سرباز، پاسدار، بسیجی دارند برمی گردند به خانه شان، شهرشان و دهشان. نه کار دارند نه مدرسه دارند نه درآمد دارند. این نیروی بالقوه سیاسی، برای حکومت بسیار خطرناک بود.

در آن کتاب نائینی، افقه و اصلح فقهای زمان خودش در دوره مشروطه، به صراحت می گوید که حکومت دموکراتیک برای شیعیان در زمان غیبت و انتظار بهترین نوع حکومت است، آقای طالقانی آن را تجدید چاپ کرد و یک مقدمه هم برآن نوشت.

تیپ‌های مثل هاشمی رفسنجانی هم معتقد بودند که اگر انقلاب بخواهد بماند باید بازگردد به برخی از آن اهداف اولیه خودش. برگردد به برآورده کردن خواست‌های زنان، جوان ها و کسانی که از جنگ برگشته اند و البته بازسازی مملکت.

ببینید در نتیجه جنگ عملا تمام روبنای مدرنیزاسیون ایران، حداقل در نصف مملکت، از بین رفت. بازسازی این‌ها ضرورت داشت. توجه کنید که درسال ۱۹۸۲ به استناد خاطرات آقای رفسنجانی، کشورهای عدم تعهد یک طرح صلح معقولی را به ایران و عراق آورند.

بر اساس این طرح عراق به مرزهای سال ۱۹۷۹ بر می گشت و غرامت جنگی پرداخت می شد و تنها چیزی که از ایران می خواستند این بود که در امور شیعیان داخل عراق دخالت نکند. اما آیت الله خمینی این را نپذیرفت. بقیه سران همه پذیرفته بودند. حالا آقای رفسنجانی جزئیاتش را کامل فاش نکرده است ولی در خاطرتش دراین حد نوشته که همه موافق بودند. اما آقای خمینی گفته نه، ما نمی توانیم تعهد کنیم که در امور شیعیان عراق دخالت نکنیم. در نتیجه جنگ شش سال دیگر ادامه می یابد و بخش عمده ویرانی‌ها در همین شش سال صورت می گیرد.

بازسازی بدون برگشت به بخشی از آن اهداف میسر نبود. در زمان هشت ساله جنگ هم به نظر من این‌ها در یک زمینه هایی موفقیت های جالبی داشتند. اینکه در برخی زمینه ها صنایع جانشین درست بکنند. برای قطعاتی که امکان یافتن اش را نداشتند، جانشین پیدا کنند یا در بازار آزاد بخرند. بله از آن بابت طبقه صنعتگر و مهندسانی که در ایران مانده بودند و کارگرهایی که کماکان به مملکتشان علاقه داشتند، به رغم همه ندانم کاری ها و فشارهایی که حتی در آن زمان علیه مدیران کارساز و کاردان و به نفع روی کار آوردن مدیران به اصطلاح متدین تر وارد می شد، این قشر کار خودش را انجام می داد.

جنگ بر روند توسعه و بازسازی عراق هم تاثیر منفی گذاشت. آیا این مسئله در سال های بعد، تاثیر متقابلی بر توسعه همسایگان عراق از جمله ایران داشت؟

اولا فقط عراق نیست که توسعه اقتصادی اش صدمه خورد. ارقام خیلی جالبی وجود دارد که موجودی ارزی کشورهای خلیج فارس در ۱۹۷۹ و میزان این موجودی در ۱۹۸۹ ، یعنی در دهه جنگ، را مورد مقایسه قرار داده و نشان می دهد چیزی نزدیک به ششصد میلیارد دلار که در بانک های ارزی این کشورها بود از عربستان تا کویت، امارات، بحرین، عراق و خود ایران تباه شده و از بین رفته است.


در جریان جنگ هشت ساله، فقط عراق نیست که توسعه اقتصادی اش صدمه خورد. ارقام خیلی جالبی وجود دارد که موجودی ارزی کشورهای خلیج فارس در ۱۹۷۹ و میزان این موجودی در ۱۹۸۹ ، یعنی در دهه جنگ، را مورد مقایسه قرار داده و نشان می دهد چیزی نزدیک به ششصد میلیارد دلار که در بانک های ارزی این کشورها بود از عربستان تا کویت، امارات، بحرین، عراق و خود ایران تباه شده و از بین رفته است

یعنی تقریبا تمام ذخیره ارزی که از افزایش درآمد نفت در دهه ۷۰ عاید این کشورها شده بود در نتیجه جنگ ضایع شد، برای اینکه فقط عراق که خرج جنگ را نمی داد. کویت می داد، عربستان می داد بحرین می داد. جنگ کویت و عراق برای چه بود؟ این جنگ تا حدی برای ادعای عراق درباره یک تکه خاک کویت بود که در واقع عراق را یک بندری در خلیج فارس می رساند، اما تا حد زیادتری به دلیل این بود که کویت خواستار بازپرداخت پول هایی شده بود که در دوران جنگ به عراق داده بود.

چیزی نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار و صدام حسین نه این پول را داشت و نه خصلت لاتی و زورگویی اش این اجازه را می داد که این پول را پس بدهد. به همین دلیل هم وارد جنگ شد. یعنی جنگ با کویت هم تا حدی نتیجه این جنگ ایران عراق بود. نتیجه منفی ای که جنگ در رشد منطقه داشته شگفت انگیز است.

تصور اینکه این منطقه اگر این جنگ صورت نمی گرفت، چه می توانست باشد برای من که واقعا غم انگیزاست. یعنی آدم به راحتی وقتی از یک منظر بازتری به آن نگاه می کند می بیند یک منطقه فقیری است که از خوش حادثه تاریخ، نفت در آنجا بوده و نفت هم برای صنعت جهان سرمایه داری مهم شده و با بالا رفتن پول نفت، یکدفعه این منطقه ای که همه کشورهایش تقریبا فقرزده بودند صاحب یک سرمایه عظیمی می شود که رشد اقتصادی را برایشان متصور بکند و بتوانند خودشان را از این نکبت جهان سومی و فقر نجات بدهند.

می بینیم بخش مهمی از این سرمایه را آنها در آن سال ها به اثر بلاهت جنگ هشت ساله از دست دادند. هر دو طرف هم، هم ایران و هم عراق و بقیه منطقه هم به گمان من، صدمات بسیار بسیار جدی ای خوردند.

اما بعضی از کشورهای همسایه را می بینیم، مثلا ترکیه را، که از رهگذر این جنگ زمینه رشد اقتصادی خودشان را فراهم کردنند. یا در مورد دیگری در نزدیکی و همسایگی ایران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با گذشت بیست سال از آن جنگ، شرایط اقتصادی شان بکلی دگرگون شده و قابل مقایسه با ایران نیست.

البته ترکیه جزو منطقه خلیج فارس نیست. ترکیه نه نفت دارد و نه در این دعوا درگیر شد.

ترکیه را مثال می زنم به عنوان یکی از همسایگان نه چندان توسعه یافته ایران و عراق در زمان جنگ این دو کشور که از این جنگ برای خودش فرصت ساخت.

دقیقا ترکیه و برخی از کشورهای دیگر که در بازار فروش اسلحه یا مواد غذایی یا محصولات صنعتی به ایران فعال شدند طبعا از جنگ خیلی سود بردند.

مانند وضعیت ژاپن بود در سال های جنگ ویتنام در دهه شصت. آمریکا دائم در ویتنام و پایگاه هایش در ژاپن خرج می کرد و این صنعت ژاپن بود که رشد می کرد. ترکیه هم همینگونه بود. برخی از این رشد اقتصادی ای که مثلا الان در امارات شاهدش بودیم، نتیجه تحولاتی است که ناشی از بالا رفتن سرسام آور قیمت نفت در این بیست سال است.


ایران در سال ۱۹۷۵ در تمام شاخص های اقتصادی از ترکیه جلوتر بود. ایران است که در ۷۵- -۱۹۷۰ به ترکیه کمک مالی می کند ، ایران است که به مصر کمک میلیارد دلاری می کند. پس از انقلاب این وضعیت دگرگون شد

یادمان نرود که دعوای شاه با اوپک سر نفت بشکه ای یک دلار و نیم دو دلار شروع شد. کل درآمدی که مثلا آقای احمدی نژاد در چهار سال اول ریاست جمهوری اش داشته از مجموع درآمد نفتی که دودمان پهلوی در پنجاه سال داشتند بیشر بوده است. اصلا ارقام قابل قیاس نیست. دولت آقای احمدی نژاد ۲۵۰ میلیارد دلار فقط در طول چهار سال درآمد نفتی داشته است.

امارات و عربستان درآمدشان از نفت بیشتر هم بوده و از راه معامله با ایران هم خیلی پول بدست آوردند. امارات متحده بزرگترین معامله گر خارجی ایران شده است، واضح است که آنها تولید کننده نیستند، کالاها وارد می شوند و مهر امارات می زنند و به ایران فرستاده می شوند.

جنگ تاثیرات به نسبت پایداری بر فضای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران گذاشت که هنوز هم ادامه دارد؟ شما مهمترین آنها را چه می دانید؟

من فکر می کنم، یکی برآمدن سپاه و تبدیل آن به قوه قاهره مملکت است. یعنی وقتی سپاه از جنگ برگشت و دید بعضی ها از فعالیت در سپاه میلیونر شدند، وقتی در خود جنگ (ما تازه می شنویم این ها را) بعضی ها شروع به جمع آوری ثروت کردند، طبعا عطش شان هم برای ثروت و هم برای قدرت زیاد شد و امروز قدرت قاهر مملکت شده‌اند.

نتیجه دوم همانطور که عرض کردم سقط شدن فرصت رشد اقتصادی بود. نتیجه سوم اش مسئله‌ای است که به نظر من هنوز ما در ایران توجه کافی به آن نکرده‌ایم.

آمریکا مثلا در نتیجه جنگ ویتنام به این نتیجه رسید، که تمام سربازهای که در آنجا بودند به طورغیرقابل اصلاحی از جنگ تاثیر پذیرفتند، ضربه خوردند، متحمل ضربه های روانی شدند. الان در نتیجه جنگ با عراق تعداد خودکشی ها بین سربازان از جنگ برگشته آمریکایی بالا رفته که تبدیل به یک بحران در ارتش آمریکا شده است. خوب ما اصلا این مسئله را که جنگ ایران و عراق در روح مردم ایران و روح این جوانان که به جبهه رفتند و کشتار کردند و کشته شدند، چیزهای عجیب دیدند چه تاثیری گذاشته است را اصلا آغاز هم نکرده ایم.

یادمان نرود که دعوای شاه با اوپک سر نفت بشکه ای یک دلار و نیم دو دلار شروع شد. کل درآمدی که مثلا آقای احمدی نژاد در چهار سال اول ریاست جمهوری اش داشته از مجموع درآمد نفتی که دودمان پهلوی در پنجاه سال داشتند بیشر بوده است. اصلا ارقام قابل قیاس نیست. دولت آقای احمدی نژاد ۲۵۰ میلیارد دلار فقط در طول چهار سال درآمد نفتی داشته است

عباس میلانی

واقعا جنگ چه تاثیری در روحیه مردم داشت. من در تهران بودم وقتی جنگ شروع شده بود. هر روز صبح که آدم به خیابان می رفت احساس می کرد که این شهر به عنوان یک ارگانیسم یک شوک عظیمی دیده. من در چهره دانشجویان مان می دیدم. در چهره همکارانمان می دیدم. در تاکسی، در اتوبوس، در خیابان اصلا یک حالت وحشت زده ای بود. خوب تاثیر این در درازمدت مشخص می شود و ما هنوز به این نپرداخته ایم.

بالاخره آخرین نکته هم اینکه تاثیری که این جنگ بر افزایش فرار مغزها داشت. مطالعه ای در مجلس شورای اسلامی به این نتیجه رسیده که صدمه اقتصادی فرار مغزها از جنگ بیشتر بوده است.

از نظر فرار مغزها الان ایران در کشورهای دنیا در جایگاه اول است. سالی ۱۵۰ تا ۱۸۰هزار نفر از ایران خارج می شوند. در سال های جنگ تعداد از این کمتر نبود. این چند میلیونی که الان در خارج زندگی می کنند خیلی هاشان در آن سال ها از ایران رفتند هر مهندس، هر دکتر، هر وکیلی که از ایران خارج می شود، معادل نزدیک به یک میلیون و نیم تا دو میلیون دلار است که از ایران خارج می شود.

این میزان ثروتی است که ایران خرج تحصیل این افراد کرده و درست در زمانی که هنگام بازدهی و بازپرداخت دینشان به جامعه است به خارج می روند و بازدهی آنها تبدیل به سرمایه انباشت شده در غرب می شود. غرب هر روز قدرتمند تر و رشدیافته تر می شود و ما هر روز در دور باطل استبداد و فساد می چرخیم.

آیا درباره روانشناسی جنگ و آسیب شناسی روانی آن تحقیقی صورت گرفته است؟

نه من کسی را واقعا نمی شناسم که در این زمینه ها کار کرده باشد. این خود کشی ها را مطالعه کرده باشد، ببیند چند درصد این جنایتی که در ایران می شود با مسئله جنگ و از جنگ برگشته ها در ارتباط است.


آقای میلانی می گوید وقت آن رسیده که تاثیر ابعاد جنگ بر شهروندان و نسل های مختلف ایرانی بررسی شود

به نظر من این خشونت های که در ماجرای جنبش سبز شد به مسئله جنگ هیچ بی ربط نیست. در زمان شاه این میزان خشونت در انگشت شمار آدم هایی وجود داشت. تمام کسانی که شکنجه می کردند انگشت شمار بودند و همه آنها را می شناختند.

شاید ده تا بازجوی ساواک بود که شکنجه می کرد. تازه تمام بازجوهای ساواک هم شکنجه نمی کردند. تعداد محدودی از آنها شکنجه می کردند. الان این‌ها در هر محله ای ۱۰ تا شکنجه گر درست کرده‌اند. این ها را از کجا آوردند؟

البته اکثر این‌ها سنشان به جنگ نمی رسد.

بله، باید وضعیت خانواده های این آدم ها را مطالعه کرد. عواقبی که این کیش مرده پرستی و شهید پرستی دارد. و البته مسئله اعتیاد. خوب ما می دانیم در آمریکا جنگ اعتیاد آورد ولی در ایران تحقیق و کاری صورت نگرفته. انگار نه انگار.



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 18:42 توسط UNICORN |

با گذشت یک روز از تظاهرات ۲۵ بهمن، طیف گسترده‌ای از مسئولان حکومتی ایران نسبت به این تظاهرات واکنش نشان داده و برخی خواستار "اعدام" میرحسین موسوی و مهدی کروبی شده‌اند.

همزمان، عده‌ای از محافظه کاران محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین را مورد انتقاد شدید قرار داده و تعدادی نیز به اکبر هاشمی رفسنجانی هشدار داده‌اند که باید هر چه سریع‌تر به مرز بندی با رهبران اصلاح طلب بپردازد.

در روز ۲۵ بهمن، در تهران و تعدادی از شهرهای ایران، ده‌ها هزار نفر از معترضان به انجام تظاهرات علیه حکومت ایران پرداختند، که صد‌ها نفر از آن‌ها توسط ماموران امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند یا بازداشت شدند.

این تظاهرات بعد از آن صورت گرفت که میرحسین موسوی و مهدی کروبی، با انتشار نامه مشترکی به وزارت کشور، از قصد خود برای دعوت از مردم به راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن، برای ابراز همبستگی با مردم مصر و تونس خبر دادند.

سران فتنه "محارب" هستند

به گزارش خبرگزاری فارس، امروز سید احمد خاتمی عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران گفته است که "سران فتنه مصداق بارز باغی و محارب هستند و حکم آن‌ها در فقه اسلامی روشن است."

سران فتنه مصداق بارز باغی و محارب هستند و حکم آن‌ها در فقه اسلامی روشن است

احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران

در فقه شیعه، برای "باغی" - قیام کننده علیه حاکم عادل - و "محارب" - کسی که علیه حکومت اسلامی دست به سلاح می‌برد - مجازات اعدام تعیین شده است.

احمد خاتمی با ابراز تاسف از "به شهادت رسیدن یکی از جوانان بسیجی به دست منافقین"، میرحسین موسوی و مهدی کروبی را "شریک در خون این شهید" معرفی کرده و شایسته اشد مجازات دانسته است.

"جوان بسیجی" مورد اشاره امام جمعه موقت تهران، ظاهرا صانع ژاله دانشجوی کرد دانشگاه هنر تهران است که در روز ۲۵ بهمن بر اثر شلیک گلوله کشته شده و رسانه‌های دولتی، او را یک بسیجی طرفدار حکومت معرفی کرده‌اند.

این در حالی است که سایت سحام نیوز منتسب به مهدی کروبی، صانع ژاله را از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر دانسته است که از جمله تشکل‌های دانشجویی منتقد دولت محسوب می‌شود.

همین سایت، عکسی از آقای ژاله را در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر با آیت الله حسینعلی منتظری مرجع تقلید منتقد حکومت به چاپ رسانده است که در آذرماه ۱۳۸۸ درگذشت.

با وجود این، امروز ۲۳۳ نفر از نمایندگان مجلس بیانیه‌ای را در محکومیت تظاهرات روز گذشته منتشر کردند که در بخشی از آن، مسئولیت "شهادت یک دانشجوی بسیجی و سایر خسارت‌های وارده" متوجه مهدی کروبی و میرحسین موسوی دانسته و تاکید شده بود: "کاسه صبر ملت از مدارا در برابر این آقایان لبریز شده است و همگان خواستار اشد مجازات آن‌ها هستند."

ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی خواستار محاکمه و اشد مجازات موسوی و کروبی به جرم افساد فی الارض و اقدام علیه امنیت ملی کشور هستیم

پارچه نصب شده بر دیوار مجلس از سوی تعدادی از نمایندگان

در واکنشی دیگر علیه رهبران اصلاح طلبان منتقد، امروز تلویزیون جمهوری اسلامی تصاویری بی‌سابقه از تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را به نمایش گذاشت که شعارهایی چون "موسوی و کروبی اعدام باید گردند" و "مرگ بر خاتمی" سر می‌دادند.

واحد مرکزی خبر صدا و سیما نیز گزارش کرد که عده‌ای نمایندگان مجلس، پارچه ای را بر دیوار جایگاه هیات رئیسه نصب کرده‌اند که روی آن نوشته شده است: "ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی خواستار محاکمه و اشد مجازات موسوی و کروبی به جرم افساد فی الارض و اقدام علیه امنیت ملی کشور هستیم".

"افساد فی الارض" -فساد بر روی زمین - از جمله جرایم ذکر شده در قانون مجازات اسلامی ایران محسوب می‌شود که برای آن مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.

به علاوه، خبرگزاری مهر اظهارات محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام را به چاپ رسانده که تاکید کرده است: "موسوی و کروبی نمی‌فهمند که در این حوادث، عمله‌ای بیش نیستند و مورد سوءاستفاده آمریکا و همه بدخواهان قرار گرفته‌اند".

وی افزوده است: "حوادث روز گذشته من را به یاد این ماجرا انداخت که حضرت امام آن زمان به جبهه ملی که در اعتراض به لایحه قصاص راهپیمایی کرده بودند، هشدار دادند که اگر تا انتهای روز ابراز پشیمانی نکنند، مرتد هستند و طبق حکم اسلام با آن‌ها برخورد خواهد شد."

در فقه سنتی، برای افراد "مرتد" - مسلمانانی که از اسلام خارج شوند - مجازات اعدام پیش بینی شده است.

در واکنشی جداگانه، احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی امروز گفته است که "فراخوان تظاهرات از سوی آمریکا، انگلیس و اسرائیل خط دهی می‌شد و با سران فتنه تماس گرفته بودند".

محمد کوثری نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم به خبرگزاری فارس گفته است که "تردیدی در ارتباط بین میرحسین موسوی با سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی وجود ندارد".

تردیدی در ارتباط بین میرحسین موسوی با سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی وجود ندارد

محمد کوثری، نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس

خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، امروز همچنین اظهارات محمد امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران، غلامعلی حدادعادل رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس و تعدادی از نمایندگان جناح اکثریت مجلس را به چاپ رسانده که تظاهرات ۲۵ بهمن را محکوم کرده و گروهی از آنان نیز خواستار برخورد با میرحسین موسوی و مهدی کروبی شده‌اند.

حسن ملک‌محمدی، حسین نجابت، احد خیری، محمدعلی رضایی، طیبه صفایی، سلمان ذاکر، فرهاد تجری، کاظم موسوی، صمد فدایی، جلال یحیی‌زاده، شهباز حسنپور، صفر عیسی‌زاده از جمله نمایندگانی هستند که در این ارتباط، با ایرنا مصاحبه کرده‌اند.

تحصن در مقابل قوه قضائیه برای برخورد با "سران فتنه"

در اقدامی همزمان علیه رهبران اصلاح طلبان مخالف دولت، امروز خبرگزاری ایرنا از تحصن عده‌ای از مدافعان حکومت در مقابل ساختمان دادگستری تهران با درخواست "محاکمه هر چه سریع‌تر سران فتنه" خبر داد.

بر اساس گزارش ایرنا، متحصنین تصمیم دارند تا هنگام "محاکمه سران فتنه" به تحصن خود ادامه دهند.

خبرگزاری فارس نوشته است که در قم نیز، فردا قرار است عده‌ای از "طلاب حوزه‌های علمیه" با برگزاری تجمعی تظاهرات ۲۵ بهمن را محکوم کنند.

به گزارش این خبرگزاری برای برگزاری این تجمع، دروس حوزه‌های علمیه تعطیل خواهد شد.

غلامحسین محسنی اژه‌ای دادستان کل کشور و سخنگوی دستگاه قضایی، امروز از "برخورد سریع و قاطع با مسببان اصلی اتفاقات روز دوشنبه" خبر داده اما توضیح بیشتری در مورد چگونگی این برخورد نداده است.

افزایش فشار بر هاشمی رفسنجانی

عده‌ای از محافظه کارانی که تظاهرات ۲۵ بهمن را محکوم کرده‌اند، در اظهارات خود همچنین به بیان انتقادات مستقیم یا غیر مستقیم علیه کسانی پرداخته‌اند که "بصیرت" کافی را در مقابل مخالفان حکومت ندارند یا در مقابل آن‌ها سکوت می‌کنند.

ملت ایران شما را جزو حامیان فتنه ۸۸ می‌داند... اگر شما چنین نظری ندارید فرصت را از دست ندهید و به سرعت از موسوی و کروبی فتنه‌گر و محارب که حقشان اعدام در ملاء عام است اعلام برائت کنید

جعفر شجونی دبیرکل جامعه وعاظ، خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی

در همین ارتباط، ایرنا گزارش کرده که در هنگام قرائت بیانیه ۲۳۳ نماینده مجلس در مورد تجمعات دیروز تهران و شهرستان‌ها، عده‌ای از نمایندگان علاوه بر محکوم کردن آقایان موسوی، کروبی و خاتمی، شعار "هاشمی هاشمی، بصیرت بصیرت" سر داده‌اند.

این شعار در شرایطی داده شده که در قسمتی از بیانیه نمایندگان، از کسانی که "تاکنون موضع صریح در برابر موسوی و کروبی نگرفته‌اند" خواسته شده با صراحت از آن‌ها "اعلام بیزاری کنند".

در اظهار نظری مشابه، سید احمد خاتمی عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان خطاب از "سکوت کنندگان در برابر سران فتنه" خواسته است صریحا "از سران فتنه برائت بجویند".

در همین ارتباط، جعفر شجونی دبیرکل تشکل محافظه کار "جامعه وعاظ" با انتشار نامه‌ای سرگشاده به اکبر هاشمی رفسنجانی، با تاکید بر اینکه "موسوی و کروبی بدون امید به همراهی هاشمی رفسنجانی جرأت جسارت به ارزش‌های ملت ایران را نداشته و ندارند"، از وی خواسته است تا «آخرین فرصت خود را برای اعلام برائت از موسوی و کروبی از دست ندهد".

وی خطاب به رئیس مجلس خبرگان نوشته است: "ملت ایران شما را جزو حامیان فتنه ۸۸ می‌داند... اگر شما چنین نظری ندارید فرصت را از دست ندهید و به سرعت از موسوی و کروبی فتنه‌گر و محارب که حقشان اعدام در ملاء عام است اعلام برائت کنید."

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 11:42 توسط UNICORN |

هرگزنخواب کورش


 دارا جهان ندارد، 

سارا زبان ندارد 

بابا ستاره ای در 

!هفت آسمان ندارد

 
کارون ز چشمه خشکید، 

البرز لب فرو بست

حتي دل دماوند، 

آتش فشان ندارد 

 
 
دیو سیاه دربند، 

آسان رهید و بگریخت  

رستم در این هیاهو، 

گرز گران ندارد

 
روز وداع خورشید، 

زاینده رود خشکید  

زیرا دل سپاهان، 

نقش جهان ندارد

 
بر نام پارس دریا، 

نامی دگر نهادند   

گویی که آرش ما، 

تیر و کمان ندارد

 
دریای مازنی ها، 

بر کام دیگران شد 
 
  نادر ز خاک برخیز،


میهن جوان ندارد 

 
 
دارا ! کجای کاری، 

دزدان سرزمینت  

بر بیستون نویسند، 

دارا جهان ندارد

 
آییم به دادخواهی، 

فریادمان بلند است  

اما چه سود، 


اینجا نوشیروان ندارد 

 
سرخ و سپید و سبز است 

این بیرق کیانی  

اما صد آه و افسوس، 

شیر ژیان ندارد 

 
 
کوآن حکیم توسی، 

شهنامه ای سراید   

شاید که شاعر ما 

دیگر بیان ندارد 
 
هرگز نخواب کوروش، 

ای مهرآریایی   

بی نام تو،وطن نیز 

 نام و نشان ندارد 
 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 1:0 توسط UNICORN |

اگه شماها دلايل ديگري به ذهنتون رسيد حتما ذكر كنيد.



با تابش آفتاب اسلامی در سرزمین عربستان و آغاز تمدن اسلامی، اندک اندک مملکتی به وجود آمد که شکوه و جلال آن هنوز هم در میان ملل مختلف مثال زدنی است. در آغاز و سده‏های نخستین تاریخ اسلام، کشورهای اسلامی جزو پیشروترین سرزمین‌های آن روزگاران به حساب می‏آمدند و در هنگامه‏ای که در قرون وسطی جهان غرب در تباهی و سیاهی غوطه‏ور بود تمدن درخشان اسلامی جهان را از تابش خویش خیره ساخته بود. اما متأسفانه رفته رفته، عوامل متعددی باعث شد تا آن شکوه و جلال از دست برود و کشورهای اسلامی تبدیل به سرزمین‌های فقیر و وابسته گردد. این عوامل را می‏توان از زوایای مختلفی بررسی کرد و نیز شایسته است برای رهایی از وضعیت موجود این عوامل به دقت بررسی و معضلات ناشی از آنها برطرف شود. بنابراین و در پاسخ به پرسش مطرح شده این عوامل به صورت مختصر مورد بررسی قرار می‏گیرد.

این عوامل را می‏توان به سه دسته تقسیم کرد:الف – عامل اقتصادی و انحراف از مسیر واقعی اسلام
 1- عوامل اعتقادی فردی
تا مدتی پس از ظهور اسلام کم و بیش اسلام واقعی و دستورات آن در بین مسلمانان به شکل ناب و واقعی آن وجود داشت ولی اندک اندک انحراف از مسیر اصلی اسلام در میان مسلمانان پدید آمد. و بخشی از عقاید راستین تبدیل به  انحراف‌ها، خرافه‌گری‌ها و توجیهات نادرست گردید و این تحول، تمدن اسلامی را تحت تأثیر قرار داد. در این مرحله بسیاری از برنامه‏های زندگی‏ساز اسلام نادیده گرفته شد و توجیهات نادرست مردم را از مسیر پیشرفت و ترقی باز داشت.
برخی از این توجیهات نابجا ارتباط تنگاتنگی با عوامل عقب ماندگی، کشورهای اسلامی دارد چنان که عقیده به سرنوشت و ملازم دانستن آن با چیره‏گرایی باعث شده و می‏شود که عده‏ای گمان کنند، وضعیت آنان غیر قابل تبدیل و بهبود یافتن است و آنچه نصیب آنان شده تغییرناپذیر است و بنابراین تلاش برای پیشرفت و ترقی بی فایده می‏باشد.
و عده‏ای دیگر اعتقاد به آخرت را به معنای محرومیت از زندگی دنیا، و زهد را به معنای پلید دانستن تمامی زندگی مادی انگاشته و با این توجیهات مسیر زندگی خود را از جامعه جدا می‏نمودند.
عده‏ای دیگر نیز صبر را به معنای تحمل مشکلات و عدم انجام هرگونه تلاشی برای رفع آنها و انتظار فرج را به معنای تحمل انواع بی عدالتی‌ها و ستم‌ها دانسته و اینها همگی از عوامل اعتقادی انحطاط تمدن اسلامی و کشورهای اسلامی بوده و هست.
 
2- عوامل اعتقادی جمعی
خوش‌گذرانی و توجه بیش از حد به لذایذ دنیا در میان عده‏ای و بی توجهی به پیشرفت‌های علمی و مسؤولیت افراد در قبال اجتماع از عوامل دیگری است که تمدن اسلامی را به انحطاط کشانده است.۲
مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی معتقد است که اساساً روح و روان انسانها و جوامع و افکار و عقاید آنان، بسته به نوع درک آن در زمان و بقا یا انحطاط و ترقی فرد و جامعه نقش حساس و تعیین کننده‏ای دارد و مفاسد اخلاقی اجتماعی با بقای هر جامعه رابطه داشته و ظهور و رواج آن جامعه را به انحطاط خواهد کشانید.۳
خوش‌گذرانی و توجه بیش از حد به لذایذ دنیا در میان عده‏ای و بی توجهی به پیشرفت‌های علمی و مسؤولیت افراد در قبال اجتماع از عوامل دیگری است که تمدن اسلامی را به انحطاط کشانده است.
ب) عوامل سیاسی
عوامل سیاسی انحطاط تمدن اسلامی و به تبع آن فقر و عقب ماندگی کشورهای اسلامی را می‏توان به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم کرد.
 
1- عوامل سیاسی داخلی
یکی از اساسی‏ترین عوامل افول تمدن اسلامی، زمامداران نالایق و رهبران گمراهی بوده‏اند که در طول تاریخ بر جامعه اسلامی حکم رانده و رهبری‌های نادرست آنان و کارگزارانشان جامعه را از ترقی بازداشته است.۴
بارزترین نمونه این حکمرانان را می‏توان در حکومت امویان جستجو کرد چنان که مشخصات این دوران چیزی جز رواج عیاشی و فساد، رواج عقاید نادرست و انحطاط عقیدتی و ایجاد جو خفقان و سرکوب چیز دیگری نیست.۵
 
2- عوامل سیاسی و خارجی
تمرد استعمار غرب و استیلای کشورهای غربی بر سرزمین‌های اسلامی از دیگر عواملی است که باعث شده ثروت کشورهای اسلامی به یغما رفته و زمینه‏های خود باوری در میان مسلمانان از میان برود چنان که توجه به غرب و دنباله روی آن یکی از پیامدهایی است که همچنان گریبان کشورهای اسلامی را رها نساخته است و تمدن اسلامی را از حرکت بازداشته و مسیر حرکت آن را ناهموار و پویایی‏اش را کند کرده است.
 
ج) عوامل اجتماعی
حیات در مسیر اسلانبا توجه به عوامل اعتقادی و سیاسی، رواج روحیه بی توجهی به پیشرفت و علم و دانش از عوامل اجتماعی عقب ماندگی و ضعف کشورهای اسلامی است.
جدایی دین از سیاست و در مقوله دانستن آن بی توجهی در دست داشتن زمام امور و نیز دو مقوله بودن علم و دین باعث بی توجهی به دانش شده و اینها همگی چرخ تمدن را از گردش بازداشته است. جهان بینی‏های نادرست از اقتصاد، ماده و علم تصویری شیطانی ساخته و گروهی را از گرایش به آن بازداشته است. طرد و نفی ارتباط بین دین و دنیا، ماده و معنا، معاش و معاد، عقل و دین، عقیده و عمل و نیز دین و سیاست بر فرهنگ، اعتقادات، سنت‌ها و آداب و رسوم ملل اسلامی سایه افکنده و در عقب ماندگی آنها نقش اساسی داشته است.۶
 
نتیجه
با بررسی عوامل مختلف انحطاط تمدن اسلامی و فقیر و عقب مانده شدن کشورهای اسلامی به راحتی می‏توان دریافت که دوری از اسلام راستین و تفسیرهای نادرست از آن، زمامداران نالایق، استعمار خارجی، رواج سنت‌ها و آداب و رسوم و باورهای ناصحیح از ارتباط دنیا و مسایل اقتصادی با آخرت و دین مردم از اصلی‏ترین عوامل است که باعث شده کشورهای اسلامی در وضعیتی نامساعد قرار گرفته، در فقر و ضعف به سر برده و همچنان عقب مانده، باقی بمانند و این در حالی است که در روزگاری تمدن اسلامی درخشان‏ترین تمدن زمان خویش بوده است و هیچ منعی در میان نیست که آن جلال و عظمت گذشته دوباره تکرار شود و این به دست نخواهد آمد جز با توجه ژرف و عمیق به علل و عوامل انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان و رفع آنها و نیز توجه به علل و عوامل پیشرفت دیگر کشورها و استفاده از آن عوامل در دل اصول و چهارچوب‌های فرهنگ و تمدن اسلامی.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 15:52 توسط UNICORN |





اتحادیه دانشجویان کوی دانشگاه تهران در فراخوانی از مردم خواسته اند تا در یک راهپیمایی موازی با راهپیمایی دولتی در ۲۲ بهمن شرکت کنند.


این گروه از دانشجویان در فراخوان خود نوشته اند: “از همه شهروندان آزادیخواه تهران می خواهیم تا در مکان ها و مسیرهای مشخصی، از قبیل میدان هفت تیر، تخت طاووس، میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر، میدان نازی آباد و میدان خراسان حضور یابند و صدای اعتراض خود را به گوش مردم آزادیخواه دنیا برسانند.

متن کامل این فراخوان به شرح زیر است :


ملتی یکدل و یکصدا هرگز شکست نخواهد خورد

ملت شریف ایران

بار دیگر سالگرد انقلاب اسلامی فرا می رسد. انقلابی که سرنوشت ۳۲ ساله یک ملت را رقم زد. انقلابی که جز کشتار و اعدام، جنگ، دروغ، عوام فریبی، فساد، عقب ماندگی، به تاراج رفتن منابع و منافع ملی، تفرقه، نصیبی برای کشور و ملت نداشت. ۳۲ سال است که رژیم جمهوری اسلامی به بهانه حفظ انقلاب و ارزشهای انقلاب رأی و خواست مردم را به بازی گرفته است، و هر صدای منتقدی را یا به بند می کشد و یا بالای دار. هنوز حافظه ملت ایران آن همه قتل و کشتار وحشیانه اول انقلاب را از یاد نبرده است . هنوز قتل و کشتار سال های ۶۴ و ۶۷ در حافظه ملت ایران فراموش نشده است. مصیبت های ۸ سال جنگ، تغییر قانون اساسی و دادن همه اختیارات و در رأس امور قرار دادن یک نفر به عنوان ولایت مطلقه فقیه و پشت پا زدن به خواسته های ملتی که انقلاب کرد، قتل های زنجیره ای، حمله به کوی دانشگاه تهران و ضرب و شتم دانشجویان، رواج دروغ ، تهمت، فساد وعادت شدن آن برای مسولان نظام، زندانی کردن هزاران مرد و زن آزاده ایرانی و پلیسی و امنیتی کردن جو جامعه و نفاق و تفرقه افکنی در میان ملت، اتفاقات رخ داده در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و دزدیدن رأی مردم، سرکوب خونین تظاهرات مردمی، به گلوله بستن جوانان عزیز کشور از جمله ندا آقاسلطان و ده ها عزیز دیگر، پرت کردن مردم معترض از روی پل و زیر گرفتن مردم توسط ماشین نیروی انتظامی، توهین به مردم و خس وخاشاک خواندن آنها توسط رئیس جمهور انتصابی و میکروب خواندن مردم توسط شخص رهبری نظام جمهوری اسلامی، بیکاری و فقر روزافزون با وجود منابع سرشار ملی و حیف و میل کردن اموال و منابع ملی ،اجرای شتاب زده طرح هدفمند کردن یارانه ها و تحمیل فشار مضاعف بر اقشار کم درآمد و ضعیف جامعه و بدتر از همه اعدام های فله ای و بی رویه دو ماهه اخیر، چیزی نیست که وجدان بیدار یک ملت به سادگی از آن بگذرد.

ملت آزاده ایران، امروز که دنیا صدای اعتراض شما را شنیده و جنبش آزادیخواهی شما در حال فراگیر شدن است و ما شاهد بیدار شدن وجدان حق طلبانه و آزادی خواهانه مردم کشورهای عربی هستیم، و اعتراضات مردمی آنها کاخ دیکتاتورها و فرعونیان زمان را به لرزه درآورده است، وقت آن فرا رسیده تا بار دیگر دست در دست هم بدهیم وبا فریاد اعتراضمان به دنیا ثابت کنیم که سرنوشت دیکتاتوری سید علی همان چیزی است که بن علی به آن گرفتار شد.


ما گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران با عنوان اتحادیه دانشجویان کوی دانشگاه تهران از عموم ملت آزاه ایران می خواهیم تا در راهپیمایی سبز ۲۲ بهمن شرکت کنیم و در یک راهپیمایی موازی با راهپیمایی دولتی ثابت کنیم که ملت ایران حامی و پشتیبان اعمال و رفتارهای وحشیانه و غیر انسانی رژیم نیست و نگذاریم بار دیگر رژیم جمهوری اسلامی با به تصویر کشیدن صحنه ی راهپیمایی ۲۲ بهمن، ملت ایران را به عنوان حامی و پشتیبان سیاست ها و اعمال ضد بشری خود، به دنیا معرفی کند و بیش از این نام ملت ایران را در دنیا بدنام کند. اتحادیه دانشجویان کوی دانشگاه تهران از همه شهروندان آزادیخواه تهران می خواهیم تا در مکان ها و مسیرهای مشخصی، از قبیل میدان هفت تیر، تخت طاووس، میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر، میدان نازی آباد و میدان خراسان حضور یابند و صدای اعتراض خود را به گوش مردم آزادیخواه دنیا برسانند.اتحادیه دانشجویان کوی دانشگاه تهران از همه کسانی که این فراخوان را می خوانند می خواهد تا با تکثیر و تبلیغ آن ما را در انجام این رسالت بزرگ ملی یاری رسانند.


زنده باد ایران

زنده باد ملت ایران

اتحادیه دانشجویان کوی دانشگاه تهران


+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 10:15 توسط UNICORN |

به گزارش ایسنا، منطقه خراسان، حجت‌الاسلام‌ “علم‌الهدی”، در ادامه جلسه تحلیل و بررسی دستاوردهای سفر مقام معظم رهبری به قم، در مدرسه علمیه نواب صفوی مشهد، گفت: جریان‌های حوزه به مراتب شدیدتر از فتنه 88 بود و اگر از درون حوزه صدایی مقابل رهبری بلند می‌شد، بی‌تردید نه قابل سركوب بود و نه قابل مبارزه و مقابله. دشمن هم آتش را زیاد می‌كرد و این مساله خطرناك بود.

رهبر معظم انقلاب، تمام عملیات شیطانی آنها را كه، خیلی هم هزینه كرده بودند، با یك سفر حل كردند و این عالی‌ترین دستاورد سفر ایشان به قم بود. آن اساتیدی هم كه به صورت جریان مطالباتی درآمده بودند، با رهبری بیعت كردند و دلداده‌ی ولایت شدند و رفت‌وآمدهای مراجع و رهبری به صورتی انجام گرفت كه اگر حركتی هم می‌خواست شكل بگیرد، زمینه‌اش نابود می‌شد.

به گزارش آینده وی افزود:به‌عنوان مثال آیت‌الله “سیدكاظم حائری”، از مراجع قم، كه هم شخصیت بی‌نظیری و هم مقلدان زیادی در عراق دارد، وقتی به دیدار رهبری رفتند، اصرار داشتند، دست رهبری را ببوسند اما آقا اجازه ندادند.

بعد از آن، آقا به دیدار ایشان رفتند و به گفته حجت‌الاسلام “مروی”، آیت‌الله حائری، در تماسی اعلام شرط كردند كه اگر ملتزم به این شرط می‌شوید، بازدید آقا را قبول می‌كنم و آن شرط این بود كه دست آقا را ببوسد و بالاخره به زور دست آقا را بوسید. این‌ها، برای كسی كه امروز در عراق بعد از آیت‌الله “سیستانی”، مقلدانش از همه بیشتر است و همه معتقدند آیت‌الله حائری عصاره‌ی فقه و اصول شهید “صدر” هستند، مسایلی ساده و احساسات و هیجان نیست، هر چند خوشبختانه این موقعیت بین همه مراجع به وجود آمده بود.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 10:20 توسط UNICORN |

 

اعضای

شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان صبح یکشنبه با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیدار کردند.آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در این دیدار که به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد، در جواب سؤال یکی از حاضران گفت گروه اخیر که در پوشش دفاع از اصول اخلاقی و اسلامی اتهامات کذب خود را مطرح می‌کند، عملاً شاهدیم حتی حاضر به تمکین در مقابل قانون نیز نیستند و نخواهند بود

به گزارش آفتاب، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در این دیدار که به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد، در جواب سؤال یکی از حاضران گفت: در خصوص مسائل کشور مواضع خود را به صورت مشخص در آخرین حضورم در نماز جمعه تهران اعلام کردم و اکنون نیز به آن معتقدم.

پیگیری مواضع بدور از جنجال

ایشان افزود: تفرقه را در شرایط فعلی کشور به صلاح نمی‌دانم و به همین دلیل تلاش می‌کنم تا به دور از جنجال‌های سیاسی، پیگیر مواضع خود باشم.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به پرسش دیگری در خصوص نحوه مواجهه با فضای تهاجم علیه خانواده خود گفت: این فضا برای من موضوع تازه‌ای نیست و همواره به دلایل مختلف با آن روبه‌رو بوده‌ام. در ابتدای انقلاب از سوی سازمان منافقین، سپس از سوی دشمنان خارجی، در دوران ریاست جمهوری از سوی جناح راست افراطی و پس از آن از سوی جناح چپ افراطی و امروز نیز از سوی گروهی که اهداف‌شان برای من مشخص است.

اول انقلاب منافقین و امروز گروهی در پوشش اخلاق و اسلام…

وی افزود: گروه اخیر که در پوشش دفاع از اصول اخلاقی و اسلامی اتهامات کذب خود را مطرح می‌کند، عملاً شاهدیم حتی حاضر به تمکین در مقابل قانون نیز نیستند و نخواهند بود.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سؤال یکی از حاضران، مهمترین عنصر در حفاظت از انقلاب اسلامی را رضایت مردم عنوان کرد و گفت: اگر همراه مردم که صاحبان اصلی این انقلاب هستند، حرکت کنیم، دشمنان داخلی و خارجی نخواهند توانست گزندی به نظام جمهوری اسلامی وارد کنند.

رهبری از وضع جامعه مطلع هستند

ایشان افزود: رهبری از وضع جامعه مطلّع هستند و گزارش‌ها و نامه‌های فراوانی از سوی افراد و گروه‌های مختلف به ایشان می‌رسد که بعضاً متضاد نیز هست و قضاوت کردن در این موارد آسان نیست.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سؤال دیگری گفت: وقوع انقلاب اسلامی در ایران و تشکیل حکومتی براساس مکتب اهل بیت علیهم‌السلام کار بزرگی بود که به همت و با حضور امام، روحانیت و مردم از طبقات مختلف شکل گرفت.

ایشان افزود: موانع و مشکلات در مسیر انقلاب همواره وجود داشته و پس از رهایی از جنگ، گام‌های بسیاری برای توسعه زیرساخت‌ها و بالا بردن توان علمی کشور برداشته شد. اکنون نیز با توجه به زحماتی که در گذشته صورت گرفت و همچنین قیمت بالای نفت و با حرکت در مسیر برنامه‌ها به ویژه سند چشم‌انداز و سیاست‌های کلی می‌توانیم به جایگاه‌ بالاتری برسیم.

وضعیت سانسور امنیت پایدار ندارد، جامعه دیر یا زود وضع خود را اصلاح می کند

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سؤال دیگری در خصوص وضعیت رسانه‌ها تأکید کرد: فضای سانسور، امنیت پایدار به همراه ندارد به ویژه آنکه در فضای فعلی ابزارهای اطلاع‌رسانی وسیعی را شاهد هستیم و مردم روزبه‌روز آگاه‌تر می‌شوند.

ایشان آگاهی را مهمترین عنصر در تحول هر جامعه‌ای عنوان کرد و افزود: جامعه آگاه، دیر یا زود وضعیت خود را اصلاح می‌کند.

ایشان با اشاره به حوادث اخیر در کشور تونس و برخی کشورهای دیگر عربی و آفریقایی تأکید کرد: این حوادث بیانگر این است که جهان سوم از خواب قدیمی خود بیدار شده و به سمت صحیحی در حرکت است.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سؤالی در خصوص رسالت دانشجویان تأکید کرد: مهمترین وظیفه دانشجو، تحصیل علم است و همواره باید با درک شرایط، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود را به نحوی به انجام برساند که خللی به این موضوع وارد نشود.

ایشان افزود: تحصیل علم بالاترین آرمان یک دانشجوست و باید برای ساختن آینده‌ای درخشان و رو به پیشرفت خود را آماده سازد.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 10:16 توسط UNICORN |